کد خبر : 717
تاریخ انتشار : سه شنبه ۲۶ شهریور ۱۳۹۲ - ۱۶:۲۵

“هیشکی نمی تونه مثه مو شهردار بشه”!؟

“هیشکی نمی تونه مثه مو شهردار بشه”!؟

فرشید خدادادیان توجه:این یک داستان طنز غیرواقعی است و هر گونه تشابه اسمی تصادفی است. اونهایی که تجربه زندگی خوابگاهی رو تو هر مقطع و سنی داشتن،می فهمن که من چی می گم! چه خوابگاه دانشگاه،چه خوابگاه پادگان و یا مثلاً خوابگاه قصه ما،یه واحد هشتاد متری اجاره ای که خونه ی چند تا آدم

فرشید خدادادیان

توجه:این یک داستان طنز غیرواقعی است و هر گونه تشابه اسمی تصادفی است.

اونهایی که تجربه زندگی خوابگاهی رو تو هر مقطع و سنی داشتن،می فهمن که من چی می گم!
چه خوابگاه دانشگاه،چه خوابگاه پادگان و یا مثلاً خوابگاه قصه ما،یه واحد هشتاد متری اجاره ای که خونه ی چند تا آدم آواره گلد کوئیستی توی سعادت آباد تهران بود!آدمایی که با هزار امید و آرزو اومده بودن تا میلیاردر بشن!بمیرم که داغ دل گلدکوئیستی ها تازه شد!؟
روز اول که”قادر”از ترمینال جنوب رسید،اواخر تابستون بود و اول خنکای پاییز تهرون.خنکی که برای بچه های گرما زده ولایت مثله باد بهشت بود.پرسون پرسون خودشو رسوند به خشتک میدون آزادی و از اونجا هم تا میدون صنعت،خرجش یه بلیط بیست تومنی خط واحد بود.
پسر عموش”فاطر”،به همراه شش تا هم ولایتی دیگه چشم براه تنها چیزی که نبودن رسیدن اون بود!هرکاری کردن تا بتونن مثه بچه های تهرون بپیچونن و سنگ قلابش کنن،غیرت ولایتی شون اجازه نداد و بالاخره قادر وارد شد.
خونه نگو،بازار کاروانسرا!کاسه کولی رو آب برده بود و شتر با بارش گم می شد.هرجای خونه که نگاه می کردی چرک و زخم و خرابی بود و نشتی گاز توی آشپزخونه نفس آدم رو می برید و یه لیوان آب هم واسه خوردن پیدا نمی شد!کف خونه،مثله جاده بی بی یان،پر از چاله چوله بود و خلاصه بقول ممقلی یه؛سر خر به …گاوی بود که که بیا و ببین!
قادر اومده بود تا میلیاردر بشه و تحمل هیچگونه بی نظمی رو نداشت.بخاطر همین هرچی بچه ها کله صبحی خودشونو به خواب زدن تا نظافت خونه وجمع کردن ظرفهای شام دیشب و ناهار دیروز رو به ظهر موکول کنن،زیر بار نرفت.شیر سینک ظرفشویی رو که باز کرد،شلیک خنده بچه ها بلند شد.یکی شون گفت:”پدر بیامرز،آب کجا که ظرف بشوریم؟”
قادر گفت اینجوری نمی شه اینجا باید یه نفر شهردار باشه تا امورات انجام بشه.خوابگاه بدون شهردار،ولایت بدون کدخداس!خیر سرتون شما اینجوری اومدین میلیاردر بشین.مگه تو کلاسها گوش ندادین به حرفای اون آقا فکل کراواتیه،فکش پاره شد بس که گفت نظم و دیسیپلین….
بچه ها پای منبر قادر گفتن:”احسنت احسنت…”
وقتی قادر توضیح داد که شهردار خوابگاه یه سری امتیازات هم داره و دخل و خرج هم دستشه،متقاضی های شهرداری زیاد شدن.از فاطر که کارگر ساختمونی بود تا حبیب خیاط و ممد الاف و پرویز لاف،همه در خصوص توانمندی های خودشون گفتن و بافتن و …
آخرش،قادر جوش آورد و فریاد زد:”ساکت!هیشکی نمی تونه مثه مو شهردار بشه”
آنقدر هیجان زده بود که متوجه چشمک ریزه بچه ها به همدیگه نشد.بالاخره پس از توضیحات زیاد در مورد توانمندی ها،قادر با اکثریت قاطع آرا شهردار شد و قرار شد از همان شب امورات خونه رو بدست گرفته و متحول کنه…
ده روزی از شهرداری قادر گذشته بود،اما اوضاع خونه هنوز همونجور بود.حتی خرابی ها و مشکلات خونه بیشتر هم شده بود.قادر هم مونده بود که چطور جلوی بجه ها کم نیاره.از کار و زندگی افتاده بود و شده بود نوکر بی جیره و مواجب یه مشت آدم بدبخت تر از خودش که آه نداشتن با ناله سودا کنن!
هر دفعه که سعی می کرد به بهانه ای سمتش رو به یکی دیگه از هم اتاقی ها واگذار کنه هم کسی زیر بار نمی رفت و همه یکصدا می گفتن:”نه قادر جان،هیشکی نمی تونه مثه تو شهردار بشه”!؟
روز بیستم دیگه جوش آورده بود.صحب زود لباساشو ریخت توی ساک آدیداسی که از برادرش قرض گرفته بود و قبل از اینکه بچه ها از خواب بیدار شن اروم از خونه خارج شد.سر کوچه از کنار یه پیرمرد رد شد.بدون هیچ سلام و علیکی!
چند قدم جلوتر،صدای پیرمرد رو از پشت سرش شنید که گفت:چیه؟شهردار شدی تحویل نمی گیری؟!برگشت به طرف صدا،اما کسی رو ندید!تو مسیر ولایت فکر کرد داره دیونه می شه چشماشو بست و به صدای رادیوی راننده اتوبوس گوش داد،خانم مجری اخبار که از صداش معلوم بود خونش توی سعادت آباده و خودش هم آدم سعادتمندیه می گفت:”انتخاب شهرداران مسئله اصلی شوارهای اسلامی شهر در سراسر کشور است”

ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 2 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۲
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.

رها سه شنبه , ۲۶ شهریور ۱۳۹۲ - ۱۶:۳۸

🙂 🙂 🙂

کریمی چهارشنبه , ۲۷ شهریور ۱۳۹۲ - ۱۰:۴۴

بسیار جالب و مثل همیشه خواندنی.دست مریزاد استاد