کد خبر : 184
تاریخ انتشار : یکشنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۲ - ۷:۴۷

مکتب تاریخ نگاری بهمن علاالدین

مکتب تاریخ نگاری بهمن علاالدین

فرشید خدادادیان/  اشاره:دوازدهم اردیبهشت ماه هر سال به مناسبت روز معلم؛ویژه برنامه هایی در سراسر کشور برگزار می شود.یکی از این برنامه ها،ویژه برنامه ای فرهنگی است که به همت انجمن یاران تاراز در دامنه این کوه از سلسله جبال زاگرس در شمال خوزستان و در کنار بنای یادبودی که به همت این انجمن برای بهمن علاء الدین؛اسطوره موسیقی بختیاری و معلم سخت کوش دیار زاگرس ساخته شده برگزار

فرشید خدادادیان/

 اشاره:دوازدهم اردیبهشت ماه هر سال به مناسبت روز معلم؛ویژه برنامه هایی در سراسر کشور برگزار می شود.یکی از این برنامه ها،ویژه برنامه ای فرهنگی است که به همت انجمن یاران تاراز در دامنه این کوه از سلسله جبال زاگرس در شمال خوزستان و در کنار بنای یادبودی که به همت این انجمن برای بهمن علاء الدین؛اسطوره موسیقی بختیاری و معلم سخت کوش دیار زاگرس ساخته شده برگزار می گردد.

این یادداشت بنا به دعوت هوشنگ فرجی،فعال فرهنگی و دبیر انجمن یاران تاراز؛برای ارائه در مراسم سالجاری آن انجمن در جوار بنای یادبود استاد علاءالدین تهیه شده بود و با توجه به شرایط نامساعد جوی منطقه و ناتمام ماندن مراسم؛در اینجا منتشر می شود…

 یکی از مواردی که شایسته است در چنین مناسبتی بدان پرداخته شود،موضوعی است که می توان تحت عنوان مکتب تاریخ نگاری بهمن علاء الدین از آن یاد کرد.

واقعیت این است که تاریخ نگاری،عموماً و تاریخ نگاری شرقی،خصوصاً؛همواره اسیر کلان روایت سیاست است.تاریخ؛مکتوب قوم و جریان غالب است و بدین ترتیب است که در متون تاریخی از مزایا و ظرافت های جزئی و خرده فرهنگ ها،کمتر نشانی می یابیم.

تاریخ شاهان و رهبران،تاریخ پهلوانان و قهرمانان و تاریخ برگزیدگان،کمتر نشانی از روایت صحیح از توده جامعه را در خود جای داده.در عین اینکه تاثیر گذاری و اهمیت فرودستان در طول تاریخ همواره از فرادستان و شاهان مهمتر بوده است.

ولتر؛اندیشمند جریان ساز مغرب زمین؛اهمیت کسی که گاو آهن(خیش)را ابداع و اختراع کرده را در سرنوشت بشریت به مراتب مهمتر از پادشاه جهانگیری می داند که کشور گشایی کرده و از این منظر است که روایت های تاریخی از جامعه فرودست و توده اهمیت خود را نسبت به تاریخ رسمی اسیر کلان روایت سیاست نشان می دهد.سیاسی شدن تاریخ،بار سنگینی از باید ها و نباید ها و گفتن ها و نگفتن ها بوجود می آورد که در نگاه معرفت شناسانه و تحلیل تاریخی ما از حوادث و رویداد ها به شدت تاثیر گذار است.

با سیاسی شدن تاریخ است که فردی خاص تبدیل به تحلیل گر مونولوگ تاریخ ایران در تلویزیون رسمی کشور می شود و از خلیج فارس تا دریای خزر و از شیر مرغ تا جان آدمیزاد را به عقل خود تعریف و تحلیل می کند و طبیعتاً گاه نیز حرفهای نابخردانه ای خواهد زد که مجبور به عذرخواهی تلویحی شود!سیاسی شدن تاریخ است که باعث می شود بجای آنکه روز بزرگداشت فردوسی بزرگ،روز ادب فارسی باشد؛زاد روز شاعری که سنا گویی کرده تبدیل به روز ادب فارسی می شود.آنهم شاعری که ۳/۲(دو،سوم) سروده هایش به زبانی غیر از زبان فارسی معیار است.

در این وادی وحشت و برهوت تاریخ نگاری،روایتی که زنده یاد بهمن علاء الدین و بزرگوارانی امثال وی؛از تاریخ و فرهنگ و به زبان شعر و ترانه ارائه می دهد،ارزشی صد چندان می یابد.

روایت تاریخی بهمن علاء الدین،روایت زندگی،باورها،اعتقادات و جغرافیای تاریخی قومی است که مالامال از سنت است.اریک هابزمان،مورخ انگلیسی لهستانی تبار،مفهومی ارائه می دهد تحت عنوان”ابداع سنت”.در تحلیل تاریخی،سنت مقدمه ایجاد مکتب است و در مورد کارهای ارزشمند علاء الدین به تحقیق می توانیم وی را یکی از موجدان مکتب تاریخ نگاری جامعه فرودست یا همان تاریخ تحولات اجتماعی به زبان شعر و ترانه بدانیم.مکتبی که ریشه در سنت دارد.

یک سوال!

در هزاره ی جهانی شدن و دهکده ی کوچک گیتی که فاصله آلاسکا در قطب شمال تا روستایی در جنوب ایران،به اندازه یک کلیک روی کیبورد کامپیوتر است؛تکیه و تکرار سنت های کهن و فرهنگ محلی چه اهمیتی دارد؟

پاسخ این است که در دهکده ها هم،شان و منزلت هر خانه و خانواده ای به داشته ها و اندوخته های مادی و معنوی ایشان است و کمترین بهره امروز ما از مفاخر ادبی و فرهنگی ایران زمین این است که اندوخته ای برای ثبت در میراث مشترک بشریت خواهیم داشت.

از سویی دیگر؛بحران هویت در دهکده ی جهانی به مراتب مخرب تر و آزاردهنده تر از احساس بی هویتی در شهر و کشور است و بهمن علاء الدین و مکتب تاریخ نگاری وی به زبان شعر و ترانه این فرصت را به هم تبارانش؛اعم از زاگرس نشینان و پارسی تباران می دهد تا هر جای این دهکده ی جهانی که باشند بتوانند ضمن احراز هویت بر جامعه پیرامون خویش نیز تاثیر گذاری مثبتی داشته باشند.

رویکرد ادبی زنده یاد علاء الدین و وام گیری و وام گذاری او نسبت به زبان فارسی معیار،موضوعی مهم است که من صلاحیت علمی اظهار نظر در آن را ندارم.اما از منظر تاریخی،رویکرد علاء الدین به موضوع جغرافیای تاریخی زاگرس و تاراز .نگاه فرهنگی و انسانی وی به مفاهیم عشق،محبت و طبیعت در بلال بلال ها و لچک ریالی ها و آستاره ها و مینا بنوش ها؛دل گرونی ها و دل نگرانی هایش از تنها ماندن و درد زمانه…؛روایت های حماسی اش از هالو زال ها و جنگاوری های پارسیان زاگرس تبار…؛مونولوگ های عرفانی اش با خدا و روایت هایش از زندگی طبقه فرودست،در مال کنون ها و هیاری ها و برزگری ها…،رویکردی عالمانه به موضوع تاریخ تحولات اجتماعی بخشی از جامعه بشریت است که در این جغرافیای تاریخی حضور داشته و دارند.پس بهمن علاء الدین موسیقی دان،شاعر و ترانه سرا و خواننده ای است که در معرفی تاریخ و فرهنگ بخش مهمی از جامعه بشری را برای ثبت در میراث مشترک جهانی اقداماتی ارزشمند به انجام رسانده است.

هگل می گوید هیچ کار بزرگی بدون عشق به انجام نمی رسد و نکته اساسی در این میان؛این است که اینکار سترگ را نیز،نه بهمن علاء الدین که عشق به انجام رسانده است و ما باید متوجه باشیم که برای علاء الدین شدن باید عاشق باشیم.

اما این مکان و این روز و این حرکت

در تعاملی جهانی؛همزبان تاجیک یا افغانی که خبر یا گزارش این مراسم را ببیند یا بخواند،چه تصوری از حرکت این جمع خواهد داشت؟یا فراتر از آن؛هم نوعی در سوئد،امریکا یا افریقا که فیلم این مراسم را روزی مشاهده کند،در مورد جمعی که در ماه می ۲۰۱۳ در دامنه کوهی و در کنار بنای یادبودی گرد آمده اند چه فکری خواهد کرد و چه برداشتی از این کنش اجتماعی- فرهنگی خواهد داشت؟

این حرکت می تواند بسیار مثبت بنظر برسد و از سوی دیگر نیز می تواند بسیار منفی و متحجرانه بنماید!

چگونه این حرکت فرهنگی می تواند منفی بنماید؟

مرده پرستی؛آفت دیرینه ی فرهنگ ماست.”زنده کش بوده و با مرده پرستی شادیم/این گواهی است که ما طالب گوریم هنوز”

البته مرگ و فلسفه مرگ در باور شرقی ما در عین حال واجد مولفه های خاص خویش نیز هست.سوگ و سوگواری پیش و بیش از آنکه برای متوفی ی دست از دنیا کوتاه سودی داشته باشد،تسکینی است بر آلام کسانی که خلاء وجود متوفی را به هر شکل احساس می کنند و این میل به تسکین گاه با اغراق و دروغ به رویکردی خطرناک نیز تبدیل می شود.خطرناک از این جهت که به عزیز از دست رفته چنان شاخ و برگ ابر انسانی می دهد که او را از انسان به مقام الوهیت و از الوهیت به بت تبدیل می کند.

در باور ما،هیچ مرده ی بدی وجود ندارد؛همانگونه که هیچ زنده ی خوبی وجود ندارد.نه اینکه بهمن انسان بدی بوده،که از نیکان روزگار بود؛اما لحظه ای به تنهائیش و مصائب و مشکلاتش در زندگی فکر کنیم!

از سویی دیگر،اضافه کردن محاسنی به محاسن و نیکی های واقعی یک نخبه اجتماعی و فرهنگی باعث می شود تا راه تکرار و بازآفرینی منش وی سخت تر از پیش باشد.بسیار شنیده ایم که بهمن علاءالدین تکرار شدنی نیست!با بوسه بر خاک آرامگاه بهمن و با ارادت به مقام وی؛بسیار باعث تاسف خواهد بود،چنانچه علاء الدین تکرار نشود.زیرا این تکرار ناپذیری در عین اثبات توانمندی های بهمن در عرصه موسیقی و هنر؛ناتوانی آیندگان را نیز اثبات خواهد کرد و ناتوانی موضوعی نیست که بتوان بدان مفتخر بود.

نخبه کشی یکی دیگر از آفت های فرهنگ ماست.استاد علی رضا قلی،کتابی دارد تحت عنوان:”جامعه شناسی نخبه کشی”؛که با تحلیل جامعه شناختی از رفتار ما ایرانیان در قبال سه نخبه تاثیر گذار در تاریخ مان زنده یادان قائم مقام فراهانی،میرزا تقی خان امیرکبیر و دکتر محمد مصدق؛ایراد تاریخی ما را در مواجهه با نخبگانمان به تصویر می کشد.

بنا به تحلیل استاد رضا قلی،تعامل ما با نخبگانمان معمولاً با انکار شروع شده و به تملق می رسد و در نهایت نیز پس از سکوت در مقابل نابود کردن نخبگان،چنان شان و منزلت متافیزیکی به آنها می دهیم که دیگر هیچ کس این توانمندی را در خود احساس نخواهد کرد تا قائم مقامی دیگر،امیرکبیری دیگر،مصدقی دیگر و در اینجا،بهمنی دیگر باشد!

و در مورد بنای یادبود؛یا مافه گه

با احترام به تمامی اماکن متبرکه باید توجه داشته باشیم که دیار زاگرس به اندازه کافی بنای متبرکه دارد و این دیار و اقوامش بی نیاز از زیارتگاهی جدید هستند.کما اینکه بهمن نیز بی نیاز از گنبد و بارگاه است!

این بنا،یادمان گنجینه فرهنگی ایران در دیار زاگرس است که بهمن علاءالدین فرزند بختیاری این دیار مصداقی از این گنجینه فرهنگی است.فرزندی که بدون تواضع و تفاخر و بدون سرسپردگی به اربابان زر و زور و سفارشی خواندن و سرودن و بی نیاز از مدح و سنا گویی هر کس و نا کس،در قلب مردم رسوخ کرد و برگزاری یادبود های بزرگداشت وی در جای جای ایران بصورت حرکت های خود جوش؛تاکیدی بر این موضوع است.

اما این بنای یادمان می تواند بسیار مثبت نیز باشد.چنانچه مطمئناً اعضای انجمن یاران تاراز و دبیر محترم این انجمن نیز با چنین رویکردی کار خود را ارائه داده اند و مخاطبان نیز باید چنین نگاهی داشته باشند.

بنای یادبود بهمن علاءالدین در دامنه تاراز،مکانی فرهنگی است برای گردهم آیی اهل فرهنگ و بازخوانی مولفه  های فرهنگی اعم از خوانش،سرایش و ارائه هنر و بهره مندی از نظرات و نگاههای کارشناسی پیرامون موضوع.

این محل و این مکان از منظر گردشگری نیز پتانسیل ایجاد یک مرکز فرهنگی گردشگری بین راهی را دارد تا عابران و مسافران این مسیر با توقف در آن با جغرافیای تاریخی تاراز و زاگرس و فرهنگ و هنر تاراز تباران و زاگرس نشینان بیش از پیش آشنا شوند.وجود یک مجموعه فرهنگی بنام ارزشمند بهمن علاء الدین برای فردای فرهنگی ایران به مراتب بهتر و تاثیرگذار تر از وجود گنبد و بارگاه و زیارتگاهی برای بهمن است.

ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 2 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۲
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.

ر.ی یکشنبه , ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۲ - ۱۷:۴۰

شما هم تبدیل به سایت های زنجیره ای شده اید شبیه مطبوعات زنجیره ای!چطور است که تا این آقا مطلبی می گوید یا می نویسد تمامی سایت ها باید انرا منتشر کنند اما مطالب و نظرات دیگران سانسور می شوند. جای تاسف است واقعا

سعید سه شنبه , ۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۲ - ۱۱:۲۹

این نظر جز …… چه می تواند باشد!!؟ متاسفم
زنده باد تمامی فرزندان فرهیخته مسجدسلیمان و عالمان روزنامه نگار